چگونه می توان مرتباً نیاز خود را برطرف کرد

نیاز به درست بودن یک دیدگاه فوق العاده ناسالم است که می تواند زندگی شخصی و شغلی شما را ویران کند.

دلیل کوتاه و شیرین این است که هیچ کس نمی خواهد با شخصی که همیشه فکر می کند حق با اوست برخورد کند.





شخصی که نمی تواند مسئولیت کمبودهای خود را بر عهده بگیرد و شکست های خود را بدست آورد کسی است که کارهای اضافی زیادی برای افراد اطراف خود ایجاد می کند.

آن شخصی که احساس می کند همیشه باید حق با او باشد ، به سختی تصدیق می کند که مشکل اوست و مسئولیت خود را به عهده شخص دیگری می گذارد ، جایی که متعلق به آن نیست.



درصورتی که بخواهید و نقش خود را در آن بپذیرید ، تقریباً هر مشکلی برطرف می شود.

اگر کسی نتواند اعتراف کند که اشتباه کرده است ، مشکلات را بسیار بدتر خواهد کرد ، زیرا برای حل منبع مسئله کار بسیار بیشتری طول خواهد کشید.

این رفتار ممکن است محدود به موارد بزرگ نیز نباشد.



گاهی، مردم به سختی اعتراف می کنند که اشتباه کرده اند درباره چیزهای کوچک ، مانند پاسخ به یک سوال یا ادعای اشتباهی که آنها مطرح کردند.

و این وقتی دوست یا عزیز باشد بد است ، زیرا شما می توانید درگیر یک بحث غیر ضروری شوید که واقعاً مهم نیست.

این س theال را ایجاد می کند ...

چرا احساس می کنیم همیشه باید درست باشیم؟

نیاز به همیشه درست بودن می تواند ریشه در موارد مختلفی داشته باشد.

اولا ، یک باور عمومی این است که ماسکی برای ناامنی است - و اغلب هم هست.

فرد نگران این است که اگر دیگران اشتباه کنند یا احساس کنند که انتظارات درستشان را برآورده نمی کنند ، دیگران چگونه آنها را درک می کنند.

این نوع ناامنی غالباً چیزی است که از طریق پویایی های ناکارآمد یا سو ab استفاده از خانواده در کودکی در شخص ریشه می گیرد.

این نیاز به درست بودن ممکن است یک مکانیسم دفاعی باشد که به آن فرد کمک می کند هرچه تجربه کرده و برای آن زمان ضروری است زنده بماند ، اما در هر نوع رابطه سالم مخرب است.

در مرحله دوم ، جامعه مدرن تمایل دارد افرادی را که درست نیستند مجازات کند ، زیرا بسیاری از موارد به بحث بیهوده ای مبنی بر 'چه کسی درست است؟' تبدیل شده است.

سیاست یک نمونه آشکار است. مردم هر دو طرف دائماً جیغ می کشند یا درمورد اینکه چه کسی درست استدلال می کند ، به راحتی سعی می کنند آن را با یکدیگر حلقه کنند و حتی از جستجوی نقاط مشترک خودداری می کنند.

در نهایت ، آنها در نهایت به جایی نمی رسند ، زیرا اعتراف به اشتباه بودن آنها به معنای واگذاری زمین به 'دشمن' است.

سوم ، پذیرفتن اشتباه در محیط کار می تواند عواقب چشمگیری داشته باشد.

مردم مرتباً اشتباه می کنند ، اما داشتن این اشتباهات و اعتراف به اشتباه بودن می تواند مردم را به استفاده از این اشتباهات علیه شما دعوت کند.

شاید این رئیسی باشد که تحمل هیچ شکستی را ندارد و یا باور ندارد که می تواند اشتباهی انجام دهد.

شاید این یک همکار باشد که در جستجوی ترفیعی است که شما برای آن رقابت می کنید و از استفاده از این اشتباه علیه شما بیشتر خوشحال می شود.

اگر 40+ ساعت در هفته صرف اطمینان از پوشاندن لباس خود کنید تا به خاطر اشتباه شخص دیگری مورد سرزنش و اخراج قرار نگیرید ، نیاز به درست بودن می تواند به یک عادت تبدیل شود ، زیرا آنها نمی خواهند خود را بپذیرند اشتباهات خود

چهارم ، شما افرادی دارید که نخبه گرایی فکری از خود نشان می دهند و نمی توانند با اشاره به اشتباه دیگران ، نشان دهند که دانش آنها چقدر برتر است.

آنها ممکن است به هر دلیل موجه دیگری غیر از این که اغلب (به معنای واقعی) هستند ، 'نیازی' به درست بودن ندارند.

آنها آگاهی اجتماعی ندارند تا بفهمند اصلاح افراد بسیار تحریک کننده و اغلب غیرضروری است.

و در نهایت، جنبه بهداشت روان وجود دارد.

افرادی که دارای مشکلات بهداشت روانی مانند اختلال اضطراب هستند ممکن است نیاز داشته باشند که همیشه به عنوان راهی برای ساده نگه داشتن امور در ذهن و زندگی خود پیش بینی کنند.

اختلال قابل توجه و شگفتی های غیر منتظره می تواند ناراحت کننده باشد و باعث ناخوشی ذهنی شود.

کریس بنوا علت مرگ

ممکن است برای آرامش و خوشبختی خودشان احساس بهتری داشته باشد که آن شخص به جای تلاش برای درک دیدگاه دیگر ، فقط به عقیده خود درباره آنچه فکر می کند درست است پایبند بماند.

مشکل این است که منجر به آرامش خاطر و خوشبختی نمی شود. این یک باند کوچک است که روی یک زخم جدی ایجاد شده و نیاز به توجه بیشتری دارد.

با در نظر داشتن این موارد ، بیایید بپرسیم ...

نیاز من به درست بودن از چه راه هایی می تواند به من آسیب برساند؟

نیاز به درست بودن می تواند برای روابط شخصی و شغلی مضر باشد ، اما چگونه؟

افرادی که احساس می کنند همیشه حق با آنهاست تمایل دارند شنونده های خوبی نباشند.

آنها نیازی به شنیدن چیزی در مورد صحبت های دیگران در مورد این موضوع ندارند زیرا آنها از قبل می دانند جواب چیست - هرچه می دانند چیست.

این مضر است زیرا ممکن است شما را از دیدن و رفع مشکلات کوچک قبل از بزرگ شدن آنها و مشکلات اساسی قبل از اینکه فاجعه بار شوند ، جلوگیری کند.

شخصی که مشغول صحبت است ، معمولاً احساس می کند که به او اعتماد و احترامی ندارند گوش نکردن .

این دیگر مارپیچ نمی شود و دیگر زحمتی برای گفتگو ندارند ، چرا که وقتی شما از قبل تصمیم خود را گرفته اید چرا آنها آزار می دهند؟

این نه تنها یک مشکل در محل کار است ، بلکه راهی مطمئن برای از بین بردن یک رابطه است.

همچنین ممکن است بپسندید (مقاله در زیر ادامه دارد):

آیا شخصی که همیشه فکر می کند حق با اوست آیا می تواند تصویر بزرگ را ببیند؟

ما ممکن است آنچه را که نمی دانیم ندانیم.

رشد و دانش اغلب در خارج از مرزهای تعیین شده ما صورت می گیرد.

اگر قبلاً اعتقاد دارید که می دانید چه چیزی صحیح است ، چرا به جستجوی اطلاعات جدید یا بهتر می پردازید؟

اگر احساس می کنید از قبل همه چیزهایی را که می دانید ، می دانید چرا باید اصلاً یادگیری هر چیزی را بپردازید؟

این یک روش باریک برای درک زندگی است و از رشد شخصی جلوگیری می کند.

همه این موارد در مقایسه با احتمالاً مهمترین پیامد منفی کم رنگ هستند -نیاز به حق ، سعادت را از شما می گیرد.

چرا؟ زیرا شخصی که باید درست باشد ، نمی تواند وقتی شخص دیگری است ، تحمل کند.

آنها ممکن است احساس کنند که به طور مداوم با همه افراد در جهان که عقیده ای ندارند که با آنها موافق نیستند ، در حال حمله یا دفاع هستند.

و در این عصر خشم و عصبانیت و هرکسی که از همه چیز ناراحت یا آزرده شود ، یافتن خوشبختی و آرامش روانی بسیار دشوار است ، وقتی مدام در عصبانیت فرو رفته و درگیر جنگ و درگیری هستید.

در حقیقت ، داشتن شادی و آرامش خاطر غیرممکن است اگر مدام با عصبانیت و درگیری آنها را مختل کنید.

آنها ایالات سازگار نیستند.

به همین دلیل بسیار مهم است که نبردهای خود را با دقت انتخاب کنید ، با درگیری هایی که ارزشمند است مبارزه کنید و یاد بگیرید که کارهای دیگر ادامه یابد.

جهان مکانی پیچیده است. مردم می توانند نادان باشند ، می توانند احمق باشند ، یا ممکن است از آنها اطلاعات غلط بگیرند.

آنها می توانند از خشم خودشان کور شوند و قادر به دیدن حقیقت نباشند.

واقعاً هیچ کدام از اینها به این مهم نیستند.

مردم واقعاً فقط در مواقعی که بخواهند تغییر می کنند و شما به طور کلی نمی توانید با درگیری با آنها کسی را در این مورد متقاعد کنید. آنها معمولاً سخت تر به عقاید خود می پردازند.

اما اگر می خواهید تغییر کنید ...

چگونه می توانم مرتباً نیاز خود را کنار بگذارم؟

درک اینکه مشکلی دارید اولین قدم بزرگ برای غلبه بر آن است. اما برای کنار گذاشتن این رفتار غیر مفید چه کار دیگری باید انجام دهید؟

1. درک کنید که نیاز شما به حق از کجا ناشی می شود.

شناسایی آن ممکن است کار سختی باشد ، خصوصاً اگر با خود هماهنگ نباشید.

همچنین ممکن است دریابید که نمی توانید نیاز را تشخیص دهید زیرا از چنین مکانی منفی ناشی می شود.

افرادی که شرایط آسیب زا یا توهین آمیزی را تجربه کرده اند ممکن است بخشی از حافظه آنها سرکوب شود.

اگر نمی توانید تشخیص دهید که نیاز شما به درستی از کجا ناشی می شود ، ارزش دارد که با یک متخصص بهداشت روان معتبر در مورد مشکل و چگونگی اصلاح آن صحبت کنید.

2. انتخاب كنید كه كنترل را كنار بگذارید و هدف شخص دیگری را عمداً دنبال كنید.

در پویایی اجتماعی ، مردم اغلب در نقش های فرضی قرار می گیرند یا خود را به عهده می گیرند.

شخصی که عادت دارد خود را به جلو گروهی سوق دهد تا راه را هدایت کند ، ممکن است لازم باشد یک انتخاب فعال برای عقب نشینی و اجازه رهبری شخص دیگری انجام دهد.

نتایج احتمالاً نحوه تصور شما نخواهد بود ، اما خواهید دید که اگر به آنها آزادی داده شود که مسیر و ایده های خود را دنبال کنند ، می توانند کاملاً شایسته باشند.

شما همیشه می توانید در مورد نحوه کار پیشنهاد دهید.

3. خود را مجبور کنید تا تصدیق کنید وقتی اشتباه می کنید.

اعتراف به اشتباه بودن یکی از سخت ترین و با ارزش ترین کارهایی است که می توانید انجام دهید.

با این کار ، شما نشان می دهید که می فهمید که تصمیمی اشتباه گرفته اید و می خواهید این پل را با افراد دیگر اصلاح کنید.

نیاز به درست بودن باعث ایجاد مسائلی می شود زیرا ممکن است حق با شما نباشد. ممکن است اطلاعات بدی داشته باشید یا از روی انگیزه پاسخ داده باشید.

فروتنی راهی قدرتمند برای غلبه بر انگیزه ها و مدیریت صحیح آنها است.

4- با کاوش بیشتر در عقاید سایر افراد ، این نیاز را در ذهن خود به چالش بکشید.

از افراد دیگر بپرسید که چرا آنها به مواردی که شما با آنها مخالف هستید اعتقاد دارند.

با تلاش برای دیدن دنیا از طریق چشم آنها ، می توانید دیدگاه خود را گسترش داده و چیزهای جدیدی یاد بگیرید.

شاید دریابید که بالاخره کاملاً درست نبودید!

حداقل ، با طیف گسترده تری از دیدگاه ها ، تجربه بیشتری خواهید داشت.

5- مهارت های اجتماعی خود را ارزیابی کنید تا ببینید آیا ممکن است نیاز به کار بر روی آنها داشته باشد.

هوش فرد می تواند در آگاهی اجتماعی وی تداخل کند ، خصوصاً اگر دارای مشکلات روحی و روانی باشد که بر جامعه پذیری تأثیر می گذارد.

مهارت های اجتماعی چیزی است که می توان با یادگیری کتاب و تمرین آن را یاد گرفت و اصلاح کرد.

نیاز به حق مداوم می تواند به رابطه شما با افراد دیگر آسیب برساند ، مانند خجالت کشیدن همسر با بحث و جدال در مورد برخی موارد بی نتیجه که واقعاً شخص دیگری به آن اهمیت نمی دهد.

آگاهی اجتماعی می تواند تشخیص دهد که چه موقع بحث کردن ارزش دارد و چه زمانی بهتر است زبان خود را گاز بگیرید.

6. و مهمتر از همه - به تلاش خود ادامه دهید!

برطرف کردن این نوع تفکر یک وضعیت عملی نیست.

این مشکلی است که برای رفع آن به تلاش مداوم و مکرر در طی یک دوره زمانی نیاز دارد.

اگر احساس می کنید برای ادامه کار در مسیر سختی هستید یا نیاز به کمک بیشتری دارید ، ممکن است به کمک یک متخصص بهداشت روان نیز نیاز داشته باشد.

پست های محبوب